تبليغاتX
مردی با نقابِ سطلِ آهنی مردی با نقابِ سطلِ آهنی

                                            

چرا از هر راهی که میخوام بهت برسم به دیوار میخورم؟ .... خودتو کجا حبس کردی که حتی یه پنجره رو به بیرون نداره تا لااقل چشماتو ببینم ؟...

پ.ن: سلاخی میگریست ... به قناری کوچکی دل باخته بود ...

+ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385  | عمو شبلی  | 

                                            خیانت

این روزا واژه ای که خیلی توی ذهنم میچرخه خیانته، خیانت نه در امانت که در عشق،در احساسات و در رابطه.
مورد های زیادی رو توی این چند وقته دیدم که تکرارشون داره کمی نگرانم میکنه...چرا این همه تکرار؟چرا این همه عریان و چرا تابویی شکست که همیشه فکر می کردیم هیچ وقت امکان ترک برداشتنش وجود نداره ... نمی خواهم به فلسفه خیانت و تاریخ اون اشاره کنم که اینجا جایش نیست . به اینکه فرد خیانت کننده مرد است یا زن هم کاری ندارم چون اسم کار خیانت است و جنسیت توی نفس قضیه تاثیری ندارد.
دلیل ها خیلی زیادن، هرکسی برای توجیه کاری که میکنه دلیلی میاره...از حق انتخاب گرفته تا خسته شدن و دلزده شدن و تکراری شدن ...
چیز عجیبی که هست اینه که الان به نسبت گذشته فشار والدین در مورد انتخاب همسر بسیار کمتر شده و این بهانه که من این مورد رو انتخاب نکردم خیلی نمی تونه درست باشه
دلم می خواد اون کسایی که تا حالا توی زندگیشون خیانت کرده اند یا خیانت دیده اند بنویسن که چرا؟ و چطور؟ و آیا به اون چیز بهتری که منتظرش بودند رسیدند یا نه ؟؟؟
+ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385  | عمو شبلی  | 

                                            و اینک اول الزمان

دوست دارم اینجا تمرین ساده نویسی کنم،معمولی حرف زدن و نوشتن سالها دغدغه ام بوده. در مورد مسائل روزمره نوشتن و به علایقم در زندگی حقیقی و مجازی پرداختن .
وبلاگ به خاطر فضایی که داره و عادات مردم ما که مطالب حجیم و جدی ، اونم روی صفحه مانیتور رو نمی پسندند باید با ساختار و زبانی ساده و روان نوشته بشه تا خواننده ی اینترنتی رو جذب کنه و البته نثر خوب و قوی و اطلاعات درست بیشترین تاثیر رو توی داشتن وبلاگی مورد پسند داره
من اینجا می خواهم سعی کنم در مطالبی کوتاه ، به بیان دغدغه های روزمره ام بپردازم و دوست دارم نظر شما رو هم در باره مطالبی که اینجا بیان میکنم بدونم .
+ شنبه بیستم خرداد 1385  | عمو شبلی  | 

                                            و اینک شروع

خیلی وقت بود که دوست داشتم از خودم بنویسم ... خود بی سانسورم ... خودِ پشتِ نقابی از سطل آهنی ام...

سلام ....

+ سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  | عمو شبلی  |