تبليغاتX
مردی با نقابِ سطلِ آهنی مردی با نقابِ سطلِ آهنی

                                            بار دیگر ترسی که دوست می داشتم

بعضی وقتا بدفرم ریپ میزنم خانومی ... عین این پیرمرد ۷۰ ساله ها می افتم به ته ته په ته ... شاید سکته میزنم و خودم خبر ندارم که اینم یه جورشه ... چه جورشه راستی؟ ....

می ترسم می ترسم و می ترسم ... انقدر مرد هستم و با خودم رو راست که بدونم از اینکه از دستت بدم می ترسم ار اینکه بهت نرسم یا از اینکه اون چیزی نباشم که می خوای ( که به شدت از تحمل شدن متنفرم ) اما یه چیزی رو خوب میدونم و اونم اینه که ...

پ.ن: این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیک تره ...

+ یکشنبه هجدهم تیر 1385  | عمو شبلی  |