تبليغاتX
مردی با نقابِ سطلِ آهنی مردی با نقابِ سطلِ آهنی

                                            از عشق ... تا انتها

هر چی آرزوی خوبه، مال تو
هرچی که خاطره داري، مال من

اون روزای عاشقونه، مال تو
اين شبای بيقراری، مال من

منمو، حسرت با تو ما شدن
تو ای يو، بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه
اول دوراهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودن
همه ی قصه همين بود

می تونستم با تو باشم
مثه سايه مثل رويا
اما بيدارمو بی تو
مثه تو تنهای تنها

پ.ن:این روزها دارم نوار قرمز رنگی را می بینم که من و تو شتابان به سویش می دویم تا از به انتها رسیدن خوشحال باشیم...منتظر بهانه ای شاید ...لعنتی چقدر زود می گذرد روزهای خوب ...

+ جمعه سوم شهریور 1385  | عمو شبلی  |